بستن تبلیغات

بزرگ مردان کوچک

بزرگ مردان کوچک

آخرین عکس های سال 90

اسفند 90

اسفند 90

اسفند 90

اسفند

یک سالگی

[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 20:32 ] [ مامانی ] [ ]

حرف زدن امیر همایون

امیر همایون از روز چهاردهم بهمن حرف زدنش واضح شد و کلمه ها رو می تونه بگه.قبلش فقط می گفت دد، دوده دوده. اما توی این دو هفته کلمات رو واضح میگه:

فرهنگ لغت امیر همایونی:تشویقتشویقتشویقتشویقتشویق

می مون:میمون

نونو: نون

دادا: داداش

بی بی:  بیضی

بن تن: بن تن

بابا و مامان

دوده: لودر

و وقتی هم میخواد شیر بخوره میاد میگه ممه

وقتی بهش میگی بگو بن تن مثل علیرضا که با اهنگ بن تن ادا در میاره، سر و دستش رو تکون میده

[ پنجشنبه 4 اسفند 1390 ] [ 16:51 ] [ مامانی ] [ ]

مهمان های عزیز

اوایل بهمن دای رسول با زن دایی و دخمل نازشون "گلسا" و همینطور مامانم اومدن خونمون. خیلی خوش گذشت بچه ها هم خیلی خوشحال شدن و کلی با هم بازی کردن راستی گلسا جون دو ماهی از امیر همایون بزرگتره.

امیر همایون و گلسا

[ پنجشنبه 4 اسفند 1390 ] [ 16:42 ] [ مامانی ] [ ]

8 سالگی علیرضا

علرضای مامان، 6 دی ماه 8 ساله شدی. انگار همین دیروز بود که برای اولین بار تو رو اغوش کشیدم و معنی مادر بودن رو با تمام وجودم درک کردم.

خیلی دوستت دارم. پسر زمستونی من......

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

[ چهارشنبه 3 اسفند 1390 ] [ 22:57 ] [ مامانی ] [ ]

روزهای من و پسرام

امیر همایون عاشق علیرضا و کاراشه و وقتی علیرضا مرد عنکبوتی یا بن تن میشه و بالا و پایین می پره با دقت نگاش می کنه تا حرکاتشو یاد بگیرهگریهعلیرضا هم امیرهمایون رو خیلی دوست داره و تا حالا نشده که کتکش بزنه و زدنش فقط به اندازه ی یه هل دادن کوچیک بودههوراکه اونم  تقصیر خود امیر همایونه که با هرچی دم دستش باشه توی سر علیرضا می کوبونه. البته اونم وقتی این کا رو می کنه که علیرضا مشغول بازی با PSP باشه و به بوسیدن های امیر همایون هم محل نذاره شیطان

این هم مراسم خود شیرین کنون امیر همایون قبل از کوبوندن چوب توی سر علیرضاتعجب

خودشیرینی امیر همایون برای علیرضا

[ چهارشنبه 3 اسفند 1390 ] [ 22:23 ] [ مامانی ] [ ]

امیر همایون جان تولدت مبارک

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

یکسال گذشت و 5 ابان 90 از راه رسید و نوید یکساله شدن امیر همایون رو داد. عزیزم یادم نمیره موقعی که خانم پرستار با سه تا نی نی وارد اتاق شد و من با یک نگاه تونستم تو رو بشناسم.بله اشتباه نمیکردم خودت بودی و وقتی بغلت کردم ارامش عجیبی سراسر وجودم رو فراگرفت.الان یکسال از اون روز می گذره و تو کنار من گریه کردی و خندیدی ، رشد کردی و بالیدی و من خدا رو به خاطر داشتن تمام این لحظات ناب سپاسگزارم.

عزیزم امسال که نمی شد واست تولد بگیرم ولی قول میدم حتما سال بعد برات بگیرم

 

 :تقدیم به پسرم

ماه تولد تو کدوم ماه قشنگه

لباسی که طبیعت تنش کرده چه رنگه

الاکلنگ و بارون، یک و دو سه کجایی

به دنیا اومدی در پاییز تن طلایی

یکی نشسته بود و دنیا رو رنگ می زد

رنگ های شاد و روشن ، خیلی قشنگ می زد

باد میومد رو شاخه می خوند و هی می خندید

برگای زرد خوشگل روی سرت می رقصید

خبر دادن به مردم کلاغا با قار و قار

گفتن که اومدی تو همه شدن خبردار

تو اومدی به دنیا در ماه سرد آبان

کردی دلا رو روشن مثل یه ماه تابان

راستی که خوش به حالت، بچه خوب و زیبا

ماهی به این قشنگی تو اومدی به دنیا

هدیه و شمع و خنده، جشن و چراغ و پولک

گل قشنگ و نازم، تولدت مبارک

 

 

 

[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 15:31 ] [ مامانی ] [ ]

برای علیرضا



لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 11:27 ] [ مامانی ] [ ]

علیرضا و روز اول سال تحصیلی 91-90 (دوم دبستان)

بالاخره تابستون تموم شد و روز اول مهر ٩٠ رسید و پسرم،عزیز دلم، یه سال تحصیلی جدید رو شروع کردی. منم اون روز باهات اومدم و با هم دیگه پیش خانم معلمتون خانم دبیری رفتیم و باهاش آشنا شدیم. الان که این مطلب رو می نویسم چند ماهی از شروع سال تحصیلی می گذره و خدا رو شکر خانم معلمت از وضعیت درسیت کاملا راضیه و تو موفق شدی توی مسابقه علمی نفر اول بشی ولی وایییییییییییییی چقدر دوست داری بازی کنی عزیزم سوالاینقدر بازی میکنی که حتی تغذیه هات رو هم نمیخوری و کتاب های کمک اموزشی رو هم که برات گرفتم به غیر از یکی از بقیه به عنوان دکور استفاده میکنی نیشخندولی خدا رو شکر روی درست تاثیر منفی نداشته. دوستت دارم عزیزم. انشالله همیشه موفق باشی

روز اول مدرسه- دوم دبستان

روز اول مدرسه- دوم دبستان

 

[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 11:20 ] [ مامانی ] [ ]

امیر همایونم یازده ماهه شد

بزرگترین اتفاق زندگی تو توی یازده ماهگی راه رفتنته پسر نازم. این اتفاق مهم روز 19/6/90 با چند قدم شروع شد و در عرض چند روز تو توانایی اینو بدست آوردی که بتونی کامل راه بری. (30/6/90).

اینم پسرک یازذه ماهه من. دوستت دارم جون دلم

یازده ماهگی

یازده ماهگی

 

بقیه عکسها در ادامه مطلب.....

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 17 آذر 1390 ] [ 20:30 ] [ مامانی ] [ ]

امیر همایون ده ماهه

پسرک نازم می تونه با کمک میز و مبل و .... چند قدمی راه بره(٢٠/٥/٩٠) و میتونه مدت زیادی زیادی روی پاهای خودش بایسته(٢٧/٥/٩٠) و برای اولین با هم با ابتکار خودش با سطل راه رفت.

پسرم توی این ماه عاشق آشپزخونه و وسایل اون شده و نصف وقتشو در حال بیرون ریختن کشوهای آشپزخونه س و اگه در یخچالو باز کنی به سرعت برق و باد خودشو میرسونه.

 

ده ماهگی

ایستادن امیر همایون در ده ماهگی

این تی هم از وقتی امیر همایون تونسته خودشو بهش برسونه یک روز هم صاف نبوده

 امیر همایون در ده ماهگی عاشق آشپزخونه

شکار لحظه ها: امیر همایون داره یواشکی آشغال میخوره ....

شکار لحظه ها( آشغال خوری امیر همایون)

بقیه عکسها ادامه مطلب.......


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 17 آذر 1390 ] [ 19:22 ] [ مامانی ] [ ]